ناله باد بر گردنم می پیچد
رد باران بر اندامم کشیده می شود
رنگ خون چشم هایم را می بندد
مرگ در آغوشم شیون می زند
و من،در ویرانه های سرزمینم
به دنبال آزادی می گردم...