ناله باد بر گردنم می پیچد
رد باران بر اندامم کشیده می شود
رنگ خون چشم هایم را می بندد
مرگ در آغوشم شیون می زند
و من،در ویرانه های سرزمینم
به دنبال آزادی می گردم...
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ناله باد بر گردنم می پیچد
رد باران بر اندامم کشیده می شود
رنگ خون چشم هایم را می بندد
مرگ در آغوشم شیون می زند
و من،در ویرانه های سرزمینم
به دنبال آزادی می گردم...
دشنه آفتاب، تیرگی اطاق را می شکافد
مرا از آغوش خواب می رباید
و براندوه کسالت می نشاند
به ساحل تکرار که میرسم
خواب های آبی غرق می شوند
و من با بیداری، مرده می مانم
در این شهر، راه که می روم
بر رد غم پا می گذارم
و خاکستر فریادهایی که
زمین و آسمانشان را به آتش کشید
بر سرم فرو می ریزد...
کودکی را
در کدامین کوچه باغ
از آغوشم ربودند
و درد زنانگی را
بر قامتم نشاندند؟!
لب های ماسیده از بهتم را
بر چهره سخت شده از درد
هلال می کنم
تا لبخندی بدرقه راهت کنم
راهی که فرسنگ ها دور از من
تو را به سردی خاک می کشاند
چگونه تو را به دنیایی آورم، که خود از آن گریزانم
چگونه رویای نور و ابرت را کابوس کنم
و چون قطره ای باران، بر لجنزار بنشانمت؟!!
خود را فریب می دهم ...
و تو سپید می مانی
در آنهمه سیاهی که بر چشمانم نشاندی
کودکی که در تصویر آرزوهایم،رنگین کمان می شود
و ترانه می سازد زندگی را
کودکی که بال های کوچکش را تا ابرها برهم می زند
و دامنم را پر از ستاره می کند...
در زهدان زخمی زنی درد زده ، جنینی مرده است
جنینی مرده به رنگ سرگردانی خیابان ها
و تعفن اجساد عابران گمشده در تاریخ
چه قدر حرف برای نگفتن دارم....
هوای مانده ورم می کند
کرم ها بزرگ می شوند
نور بر سطر آخر تکیه می زند
و من...
در کودکی ام، به کوچه های کاهگلی میروم